یادداشت

یک روز باشکوه در قره بلاغ

پایگاه خبری اولکامیز – شنبه نهم فروردین هنگام بازگشت از ضیافت افطاری علی نصیبی فرماندار گرگان و یاران جوانش،  مطلع شدیم که حوزه علمیه قره بلاغ همان طور که انتظار می رفت طی اعلامیه رسمی یکشنبه دهم فروردین را عید فطر اعلام کرده است. در آن لحظه من و دوستانم اکبر پیرا و غفور تاغانی با هم تصمیم گرفتیم که فردا برای اقامه نماز عید به قره بلاغ برویم.

ساعت ۷ صبح از فلکه چای بویین راه اقتادیم. وهاب سارلی نیز به ما ملحق شده بود. فاصله گنبد تا قره بلاغ حدود یک ساعت است. به نزدیکی های روستای ایمر ملا ساری که رسیدیم تردد ماشین ها کمی بیشتر شد. از سه راهی بدراق به بعد ترافیک بیشتر شد.

از روستاهای عرفان آباد ( قاراقچی ) ، حسن طبیب و اودک دوجی گذشتیم.  از دور مناره های بلند مسجد مرکزی قره بلاغ نمایان بود. قره بلاغ روستایی آباد و مذهبی که برخی آن را قم ترکمن صحرا می نامند. بزرگترین حوزه علمیه اهل سنت شمال کشور در این روستا قرار دارد. قره بلاغ میعادگاه اهل طریقت است. به میدان قرآن رسیدیم و از کنار مسجد و حوزه گذشتیم. اکبر گفت این جا مرقد یارجان آخوند است فاتحه ای برایش بخوانیم. حمد و سه قل نثارش کردیم.

ماشین را در حیاط خانه رضا نظری پارک کردیم. عیدگاه در دو – سه کیلومتری شمال روستا قرار داشت. از روستا تا عیدگاه پای پیاده حرکت کردیم. شور و شوق عجیبی حاکم بود. نمازگزاران غالبا بر سر کلاه سفید و بر دست جانمازی داشتند. کودکان و نوجوانان لباس نو پوشیده بودند.

در مسیر عیدگاه اغلب درب خانه ها باز بود. جلوی یکی از خانه ها جوانی با شربت از جمعیت حاضر پذیرایی می کرد. تواشیح زیبای ترکی هم پخش می شد. نیروی انتظامی هم در مسیر مستقر شده بود.

در طول راه پسر عموهایم محمود و مبین را دیدم که از روستای دوگونچی امده بودند. با هم روبوسی کردیم عید را تبریک گفتیم.

حضور گسترده مردم مؤمن ترکمن صحرا ، گندمزارهای سرسبز ، مزارع زرد طلایی کلزا در  مسیر عیدگاه بسیار زیبا و چشم نواز بود. گویی خداوند به بندگانش سلام می داد.

وقتی به عیدگاه رسیدیم امجد آخوند نظری امام جمعه قره بلاغ در حال سخنرانی بود و در مورد طریقت و اهمیت و فضایل آن سخن می گفت.

وی در بخشی از سخنانش این شعر را خواند که پرمعنی بود:

پای استدلالیون چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود

پس از سخنرانی، مجری مراسم که از حضور زیاد نمازگزاران به شوق آمده بود با احساس هر چه تمام شروع به سخن گفتن کرد. محمد حسین آخوند قوجق نژاد به جمعیت حاضر درود فرستاد و گفت: امروز اتحاد ملت ترکمن را شاهد هستیم. اتحاد را در قره بلاغ ببینید. اتحاد واقعی اینجاست. ترکمن متحد است ماشاء الله بر حضور و ایمان شما.

این سخنان حمعیت حاضر را به وجد آورد و سبب شد که همه دست زدند و تشویق کردند. صدای تشویق جمعیت فضای مراسم را عوض کرد و شادمانی را در چهره ها نمایان ساخت.

پس از آن محمد مراد آخوند نظری نحوه اقامه نماز عید را به زبان ترکمنی و فارسی بیان کرد. نماز را به امامت امجد آخوند خواندیم. سپس وی دو خطبه را نیز قرائت کرد.

مجری باز به صحنه آمد و برای کمک به عیدگاه شماره کارتی اعلام کرد و گفت: صفر تا صد این عیدگاه با حمایت مردمی درست شده است. همچنین از برگزاری دومین همایش مراسم عبدالقادیر آخوند داغستانی در چهارم اردیبهشت خبر داد. او در پایان نیز از تلاش های دهیار، شورای و  اهالی روستای قره بلاغ، همکاری نیروی انتظامی و مردم تشکر و قدردانی کرد.

مراسم ساعت  ۹ و ۳۰ دقیقه به پایان رسید. سیل جمعیت حالا از عیدگاه خارج می شدند. هر یک از نمازگزاران بسان قطره بودند در برابر دریا. برخی عجله داشتند و مزارع را لگد می کردند که با تذکر تعدادی دیگر از نمازگزاران مواجه میشد که کلزا و گندم مردم را لگد نکنید.

عیدگاه قره بلاغ حدود ۲ هکتار است. آن روز عیدگاه پر شد اطراف عیدگاه هم نمازگزاران بودند. جمعیت از بس زیاد بود که برخی آن را نزدیک به ۵۰ هزار نفر تخمین می زنند.

پس از حدود بیست دقیقه پیاده روی به محل پارک ماشین رسیدیم. قره بلاغی ها طبق سنت قدیم بعد از نماز عید فطر صدقه می دهند. آنها مردمی میهمان پرست هستند. ما در  صدقه محمد دردی حاجی و رضا نظری شرکت کردیم.

سپس به دعوت محمد مراد آخوند به روستای آزادتپه ( شغال تپه  ) که در نزدیکی قره بلاغ قرار داشت رفتیم و در صدقه که اهالی آن روستا در مسجد حضرت علی می دادند حضور یافتیم.

پس از ان میهمان عبدالرحیم سن سیلی فرهنگی بازنشسته و فعال اجتماعی نام آشنای قره بلاغی شدیم. دوست جهانگردش جلیل پقه نیز آنجا بود. راننده عطابادی با لباس و کلاه ترکمنی در مکان های دیدنی اروپا حضور می یابد و آن ها را به صورت کوتاه در پیج اینستای خود معرفی می کند. پس از نهار و خواندن نماز حدود دو ساعتی در آنجا بودیم و از مسایل مختلف اجتماعی سیاسی صحبت کردیم.

در این گپ و گفت صمیمی، اتفاق ناگوار مرگ ناگهانی معلم ترکمن را به دوستان خبر دادم. آن مرحوم از بچه های شوخ دانشسرا بود سالها در روستاهای دور افتاده شهرستان کلاله صادقانه خدمت کرد و سپس به آق قلا آمد. من و عبدالرحیم با وی دانشسرایی بودیم و همدیگر را از سالهای دور می شناختیم. خبر فوت ناصر را در مراسم شب قدر حوزه حنفیه گنبد از دوست فرهنگی اش آقای قزلجه شنیده بودم. این خبر سنگین مرا تکان داد  و بسیار متاثر ساخت. با خود گفتم چه عواملی سبب شده است که یک فرهنگی باتجربه، سرانجام در مدرسه روستایش آن هم در آخرین روزهای سال گذشته با مرگ خودخواسته به زندگی اش پایان داد؟ چند ماه پیش نیز یک معلم جوان آق قلایی به سرنوشت تلخ و غمبار دچار شد.

این حادثه به قول وهاب سارلی مدیر خبرهای جذاب گنبد یک تراژدی بود. از بس غمناک بود که اکبر گفت عید است و دیگه آن را ادامه ندهیم.

پس از نهار ، عبدالرحیم فرزند جوان و هنرمندش را معرفی کرد و از وی خواست قطعاتی بنوازد. نعیم سن سبلی که در حال حاضر دانشجوست چند سال قبل در مسابقات دانش آموزی مقام اول را در نوازندگی دوتار کسب کرده بود. وی چهار آهنگ « فراغی ، سویلی حالان ، بو جنت دیر و آت چاپان » را به زیبایی هر چه تمامتر نواخت. از شنیدنش لذت بردیم. آفرین بر این همه مهارت و استعداد. این جوان قره بلاغی موسیقی سنتی را از استاد آق قلایی اش اسماعیل پویان آموخته بود.

عبدالرحیم رسم میهمان نوازی را به خوبی بجای آورد. پس از آن به منزل یکی از خویشاوندانش رفتیم که البته با وی نیز سالها ارتباط دوستانه داریم. مهندس نورالدین سن سبلی نویسنده ، شاعر و اهل عرفان بود. تازگی از سفر حج برگشته بود. دقایقی در باره عرفان مولانا صحبت کرد که شنیدنی بود. از استاد تبریزی اش عبدالله واعظ سخن گفت که چگونه وی را به دنیای شیرین عرفان علاقمند کرد. از برنامه شکرگزاری خود خبر داد که هر روز به بهانه ای مختلف آن را در دفترش به رشته تحریر در می آورد.

از وی خواستیم اشعاری قرائت کند. چند شعر زیبا سر سفره قرائت کرد. نکته جالب این بود که دانش آموخته علوم تجربی خوانده بود ولی در علوم انسانی به وِیژه در شعر  وادبیات و عرفان صاحب نظر بود.

فرصت را غنیمت دانسته و مهندس را برای سخنرانی در مورد مولانا به انجمن جیحون دعوت کردم.

قبل از خداحافظی، مهندس کتابش « جام اشراق مختومقلی » را به همه ما هدیه داد. هدیه ای که بسیار ارزشمند بود.

نزدیک عصر شد و ما به گنبد حرکت کردیم از راه روستای پتکه وارد جاده آلمان شدیم و در روستای حالی آخوند به دیدار دو دوست دیگرمان امان محمد خوجملی و عثمان آخوند نظری رفتیم. پس از آن به گنبد بازگشتیم. ساعت ۱۰ شب به خانه رسیدم. یک روز در قره بلاغ برای من و دوستانم پرخاطره و باشکوه بود. نکته ها و درس ها آموختیم. از جمله انها درس معرفت و میهمان پرستی بود.

لطیف ایزدی

WWW.ULKAMIZ.IR

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا